اسباب کشی
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۳۱   کلمات کلیدی:

چند وقتی ئه که خرید و فروش خونه اسباب دردسرم شده. تموم اتاقم پره از کارتون و وسایل بسته بندی شده. نمی تونم هیچ چیزم رو پیدا کنم. فردا می خوام دوستامو بعد از دو سال ببینم. دلم براشون تنگ شده. ذوق و شوق دارم ، اما حوصلشو ندارم. این شلوغی اعصابمو به هم ریخته ، تموم هم نمیشه.الان باید برم جلوی کمدمو خالی کنم که بتونم لباسامو بیرون بیارم.خودش یه اسباب کشیه. الانم دارم وقت تلف می کنم . چرا؟نمی دونم.


 
پای صحبت مارک تواین
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۸   کلمات کلیدی:

 _از تربیت غافل نباشید، چون که همه چیز از اوست:                                                                              

خیال می کنید گل کلم چیست؟ - هیچی ، همون کلم قمری است که دانشگاه دیده!

_از تناسب چیزها هم غافل نباشید:

من هزار بار سرگین غلطان «جوان»بودن را به پرنده ی بهشتی «عجوزه» بودن ترجیح می دهم.

خیال باطل 

 


 
متل ها
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۸   کلمات کلیدی:

             خره خراطی می کرد

یکی بود یکی نبود ،

الا خدا هیشگی نبود ،

پشت حموم گودالی بود ،

گودال ناهمواری بود ،

خره خراطی می کرد ،

بزه بزازی می کرد ،

شتر نمد مالی می کرد ، 

اسبه عصاری می کرد،

ککه رقاصی می کرد ،

بچه فیل اومد سیل (سیر) کند ،

افتاد و دندونش شیکست ،

گفت: چه کنم ؟ چه کار کنم؟

پنجای گوشت کباب کنم‌ ،

بخورم خورده می شه ،

نخورم گنده می شه ،

نصیب همسایه می شه .

 


 
ماجراهای آقای هنر
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۸   کلمات کلیدی:

یه خانومه تو نمایشگاه فروش آثار هنری داشت به تابلو ها نیگا میکرد که تابلوی گل های آفتابگردان ون گوک توجهشو جلب کرد . فروشنده امیدوارانه ازش پرسید : نظرتون چیه؟ بهش علاقه مند شده اید؟ زن جواب داد: اوه بله، خیلی زیباست ، رنگ دیگه ای ازش ندارید؟! خوشمزه


 
ارتباطات پیچیده ی آدما و تحلیل متفکرانه ی من
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۱   کلمات کلیدی:

از روابطی که آدما با هم دیگه دارن من فقط چیزایی می دونم . یعنی اطلاعاتم کمه . من نسبت به سن خودم کم مطالعه نکردم ، اما از این بحث « ارتباطات » زیاد چیزی سرم نمی شه . البته یه عالمه نظریه تو این زمینه خونده ام . اما درکشون فقط زمانی امکان پذیر می شه که از نزدیک حسشون کنم. اما تو برقرار کردن ارتباط یه کم مشکل دارم . اگه کسی پیدا شه که بهم راهنمایی بده خیلی خوب میشه ، یا راهی پیدا کنم واسه حلش خیلی خوب می شه . الان در مورد نوشتن این چیزا دو دلم . تو یه فیلم مامور سازمان امنیت ملی امریکا به قربانیش میگفت : تو زمان ما ،دیگه تنها جایی که واقعا امنه و می شه چیزی رو توش مخفی کرد ذهن انسانه . به نظرم تا حد زیادی این حرف درسته ، اما این جوری آدم خیلی تنها میشه . تنها تر از اینی که الان هست .   متفکر