یادداشت های یک دیوانه
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٩   کلمات کلیدی:

توی اتاق تنها نشستم . دست و چشمم با ماوس و مانیتور جدید همخوانی ندارن . هر دو تاشون درد میکنن . بعد از یه قرن شایدم دو قرن ، سکوت و نداشتن اینترنت دوباره دارم مزخرف سرهم میکنم تا منتشر شن ! صدای چرخ گوشت مامان تو آشپزخونه چن تا مزیت داره . یک ، سردرد گرفتن من که کمکم می کنه دانشگاه نرم و خودمو به موش مردگی بزنم . دو ، حواسش به من نیس که هی بگه بلند شو دیرت شد ، باید برام خرید هم بکنی . سه ، فرصت دارم تا این مهملات رو کامل کنم . از اینا که بگذرم ، کلا حال و حوصله ی خلق شاهکارهای ادبی که کار همیشگیم بوده رو ندارم و به همین منظور از دوستان و طرفداران قدرشناسم تقاضا می کنم من رو که حسابی سرم به تحقیقای دانشگام گرمه مورد لطف قرار ندن و هی نامه های رمانتیک نفرستن .