روز جهانی محیط زیست
ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٧   کلمات کلیدی:

به جرم فراموش کردن دیروز دو دقیقه سکوت


 
خواب
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٦   کلمات کلیدی:

با اینکه خرداد ماهه ، این اتاق سرده . تاب سفید کهنه ام که نوارهای نارنجی داره رو پوشیده ام . بازوهام که تپل تر از قبل هستن یخ کردن . دراز کشیدم رو موکت . بدنم از سرما درد گرفت . کم کم سرما تو جونم رخنه می کنه . نمی تونم دووم بیارم . به هوای دستشویی که رفتم بیرون لحاف سفیده که گلای سرخ پراکنده داره رو از رو مادرم کشیدم آوردم تو اتاق . دستای تازه شسته شدم یخ کرده بودن ، لحافو کشیدم روم . دراز کشیدم انگشتامو لای پاهام قایم کردم . گرمای پامو جذب می کردن . نرم نرمک گرمای مطبوعی وجودم رو گرفت . داشت خوش خوشانم می شد . اگه از این پنجره ی صاحاب مرده نور نمی یومد تو عالی بود .

پتو رو می کشم رو سرم تا نور کمتر اذیتم کنه آروم آروم گرمای هوا زیر پتو کلافه م میکنه دارم خفه می شم . نق نق بچه ی همسایه بغلی هم اضافه شده . بهم نیومده راحت بخوابم . سرمو میارم بیرون . نور ، ورپریده و یهو یی میزنه تو چشمم. گرمای زیر لحاف برای کیفور کردن دست و پام خوبه فقط . نور رم نمی شه کاری کرد . یه شاهی ته جیبم ندارم وگرنه می رفتم کلفت ترین پرده ی بازارو می خریدم برا پنجره م . مامانم می گه دید که نداره ، نور گیر خوبیه برا اتاق . فکر عذاب کشیدن من موقع خواب رو هم نمی کنه. گرمای لحاف سر حالم میاره . پامیشم دنبال چیزی می گردم که این مهملات رو از تو سر بیرون بریزم . دفتر چرمی که خواهری بهم داده رو پیدا می کنم .اگه هنوزم چیزی می نوشت عمرا دفتراشو بهم نمی داد . چپ بهشون نیگا می کردیم چشامونو از حدقه در میاورد . همین الانشم کلیشونو احتکار کرده داره . فعلا که مهملاتم ته کشیدن ببینم بعد چی می شه .


 
تو شعر نیستی
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢   کلمات کلیدی:

زیرا اگر تو ، تویی

من نیز منم. و این دروغی بیش نیست.

جز ما چیزی باقی نمانده است : زوجی ،

خلاصه شده در فرزندی ،

با سر های فرو رفته در هم ، نه روبرروی یکدیگر

(هم از این روست که هیچیک به آینه ای بدل نگشتیم )

غرق تماشای هم ، خیره به یکدیگر.

 

دیگری : میانجی ، داور ، مرز ه

میان دو تضاد ، شاهد ،

گره ای که پیوند می زند رشته ای گسسته را.

 

دیگری ، سکوت نیازمند صدای

گوینده ،

دیگری ، کلام نیازمند گوش ه

شنونده

دیگری. تنها با دیگری ست که آغاز می شود

انسانیت ، گفت و گو ، و شعر .

    روساریو کاستیانوس

من چون هنوز سواد زیادی ندارم ، نتونستم کسره رو پیدا کنم و مجبور شدم در کمال خنگی جاش (ه) بزارم . اگه کسی می دونه کسره رفته کجا به منم بگه لطفا.