طعم گیلاس بودن
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٤   کلمات کلیدی:

        تا حالا گیلاس بوده­ای؟ اگر بوده­ای که هیچ، از خودمانی.اگر نبوده­ای هم که ...

اصلا بگذار این­جوری روشنت کنم.گیلاس بودن یک مزایایی دارد و یک دردسرهایی.اول دردسرهایش را می­گویم که شیرینی­ ی مزایایش بماند برای آخر کار و ته مقاله مثل ته خیار تلخ از آب درنیاید.

مهم­ترین دردسر گیلاس بودن این است که یک­هو ناغافل دیدی قورتت دادند.هنوز خوب و بزرگ و رسیده نشده­ای و هزارتا آرزو داری برای یک گیلاس نمونه بودن، که دستی می-آید می­چیندت و درسته می­گذاردت توی دهانش و... . یک آب خنک هم روش.پس باید چهارچشمی حواست به دور و اطراف باشد که اگر کسی نگاه ناجور به­ت انداخت،درست برخلاف فیل­های افسانه­ای­ی داستان ما دادبزنی:منو نخورین.منو نخورین.من فیلم.

 

       یک دردسر دیگر گیلاس بودن هم این است که با وجودی که گیلاس خوب و رسیده­ای شدی و موقع مصرفت رسیده، کسی بهت توجهی نکند . ماه­ها آن بالای درخت بمانی و رفتن یکی یکی ­ی گیلاس­های همسایه را تماشا کنی ، و آخر کار خودت بمانی و حوضت.

       نه.صبر کن.باید مقاومت کنی.اگر می­خواهی گیلاس خوبی باشی اول از هرچیز باید پوستت کلفت باشد.نباید بترسی.نباید ازشکست خوردن بترسی و جابزنی.یک گیلاس نمونه تا آخرش پای بازی ایستاده­است.باید این قدر بایستی که شیرینی­ی گیلاس بودن را توی دهان خودت هم حس کنی.

        شیرینی­ ی این که مثل خیار یا کدو یا هویج به دنیا نگاه نمی­کنی.نگاهت با همه­ی نگاه­های دنیا فرق دارد.یک چیزهایی را می­بینی که خیلی­ها نمی­بینند.و آخرش آرام آرام بزرگ­تر از رقم شناس­نامه­ای ­ی سنت می­شوی.هیچ مرزی را نمی­شناسی و از هوشت برای پیش­رفت استفاده می­کنی.

ïïï

        ما، تعدادی گیلاس هستیم که دور هم جمع شده ایم تا همین را بگوییم.این که گیلاسیم و برایمان همین مهم است نه چیز دیگر .

ïخیار نیستیم که بی­مزه و بی­خاصیت دنیا را در خواب طی کنیم.

ïکدو نیستیم که تنبل باشیم.

ïهویج نیستیم که هرکس از راه رسید بتواند سرمان شیره بمالد.

       ما گیلاسیم و دنیا را جور خاصی می­بینیم.نگاه­مان تیز است و زبان­مان شیرین.و فقط کسانی که از مزه­ی شیرین بدشان می­آید، کام­شان از ما تلخ خواهد شد.

تو هم اگر گیلاس هستی که هیچ، از خودمانی و دوست داریم تو را هم در جمع خودمان ببینیم.اگر هم گیلاس نیستی که... خب تلاش می­کنیم تو را هم تبدیل به گیلاس کنیم.البته اگر خودت بخواهی.

راستی هیچ­کس آخر ماجرای فیل­های ما را تعریف نکرده است.بگذار برایت بگویم.فیل­هایی که شکارچی را دیدند و تند رفتند بالای درخت و گفتند:ما رو نزن.ما رو نزن.ما گیلاسیم، آخرش نجات پیدا کردند.چون آن چنان به گیلاس بودن خودشان ایمان داشتند، که شکارچی هم باور کرد آن­ها گیلاسند.

      

         این متن جالب را دوست عزیز  جناب الف.میم بزرگ  دو سال پیش برایم نوشتند ، ولی در این مدت فرصت استفاده از آن را نداشته ام . امیدوارم شما گیلاس های عزیز هم خوشتون بیاد . 

                                                                                                                                   ففری