مرگ طبیعی من
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱   کلمات کلیدی:

   گفته بود من به مرگ طبیعی خواهم مرد؛ اما شما باور نکنید. مرگ طبیعی من به مراتب، دروغ تر از دروغ سیزده خواهد بود.

   .

   چند روز قبل خبر فوت نویسنده ی گرامی و ... را از رادیو شنیدم.باورش سخت بود ولی حالا که خود اینا هم داشتن اعلام می کردن یعنی حتما مرده. دویدم تو اتاق خواب و کامپیوتر رو روشن کردم. جزئیات بیشتر رو می شد ار لابه لای شاخ و برگ قصه هایی که تو نت از مرگش نقل می کردن سوا کرد و گذاشت کنار هم و قیافه ی کلی ماجرا رو فهمید، اما اونقدر ضد و نقیض بود همه چی که عطاشو به لقاش بخشیدم. نمی شد به هیچ حرفی تو نت اعتماد کرد.

   .

   بعد از کلی تلفن به خارج از کشور و حرف زدن با هم خونه ش که مورد اعتماد بود -لااقل تا وقتی تو ایران زندگی می کرد- فهمیدم سکته قلبی بوده و تو بیمارستان تموم کرده و حتی کالبدشکافی که به اصرار خانواده ش انجام گرفته، مرگ طبیعی رو تایید کرده.

   .

   انگار رفته بود پشت پرده و قایم شده بود و هر لحظه ممکن بود بپره بیرون و شکلک دربیاره برام.مثل یه جوک تلخ که هم می خندونه ت و هم غصه دارت می کنه. تموم شد و هیچ دروغ سیزدهی نبود که دلمو خوش کنم بهش. به همین راحتی.