من خواب بوده ام
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٦   کلمات کلیدی:

   ما باید ادامه بدیم.هنوز یه هفته نشده اومده بیرون ولی همش همینو می گه. حق داره البته. اونقدر کار اینا رو اون تو دیده که فهمیده تنها راهش ایستادنه. باهاش موافقم.مدتها بود چپیده بودم کنج خودم و زیرلبی فحش می دادم به همشون و همین بود اوج اعتراضم.حالا ولی انگار _کسی که بودم و از بعد دستگیری اون به خواب زمستونی فرو رفت_ بیدار شده. تازه چشماشو باز کرده و دیده خسارتی رو که وارد شده. خونایی رو که ریخته شده و دلایی رو که داغدار شده ن و آسمونی رو که هنوز بی تفاوت به همه چی، آبیه.