نمی توانم های من
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٩   کلمات کلیدی:

   دلم برای خودم که سردم شده دیگر نمی سوزد. مگر خونم از مال نازنین رنگین تر است. خجالت می کشم و سرم را وقیحانه پایین می اندازم و فکر می کنم به کارهایی که نمی دانم چیست ولی می دانم باید انجامشان دهم.

   مانی را هم که خیلی دوستش دارم نمی توانم حتی برای تسلیت گفتن بهش کلمه ای  پیدا کنم. مانی جونم امیدوارم بتونی خودتو آروم کنی. موفق باش.