عکس
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٥   کلمات کلیدی:

   هوا سرده. انگشت هام رو که یخ کرده اند می چپانم تو جیب پالتو که به خاطر سرما حتی تو اتاق هم تنمه. به هم فشارشان می دهم؛ قانون پایستگی انرژی می گوید این طوری بهتر یا شاید سریع تر گرم می شوند. نمی دانم. اما این یکی دستم که با ماوس کار می کند ، به خصوص انگشت اشاره ش قندیل بسته. هوا به لطف برف و بارون چند روز پیش حسابی تمیز شده طوری که نمی شه باور کرد هوای تهرانه.

   دوربین به دردنخور و کوچیکی که برای گرفتن عکس تو برنامه هامون ازش استفاده می کنیم و هیچ وقت عکساش واضح نیستند رو برمی دارم و می روم تو بالکن که از اسمون عکس بگیرم. کادر دلخواهم رو پیدا می کنم. سر می گردانم پشتم را نگاه کنم و جام رو محکم کنم که رئیسم رو با چشمهای گرد شده تو اتاق دست چپ و مدیر مالی مون که قراره امروز ازش حقوق بگیرم رو تو اتاق سمت راست می بینم. بی اختیار عقب می کشم؛ سعی می کنم کادرم رو دوباره پیدا کنم ولی جام عوض شده و نمی شه. دماغ سوخته برمی گردم تو اتاق سرد و دوربین رو سر جاش می گذارم. عین جوجه ای که به مادرش چسبیده به بخاری داغ اتاق می چسبم و آسمون تمیز رو از پشت شیشه ها نگاه می کنم.