مهمانی
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩   کلمات کلیدی:

خواهر زیاد طولش نده. خیلی ریز می شه. مال این وقت سال زود چمع می شه. آبش مثل الکل می پره. یک دور کافیه.

باشه. زینب هم پریروز ده کیلو خریده بود، آورد پیش خودم. روغن هم آورده بود، همون جا سرخ کرد، بسته بندی کرد، برد. ناصر می گه تو این گرونی سوخت و سهمیه بندی باید پول گاز رو می گرفتی. هه. می گم:تو کاریت نباشه. نوش جون داداشم و بچه هاش. لیلا خانوم جون اینقدری خوبه. دیگه درشت تر از این ساقه ها می آد زیر دندون، خوب نمی شه.

ها؟ آره. باشه. یعنی خوبه. دستت درد نکنه ریحان جان. سهیلا راست می گه سبزی بهار زود آبش می پره، جمع می شه، ولی اینقدری خوبه. امشب آبش رو خشک می کنم، فردا هم سرخش می کنم. خدا خیر بده دختر خواهرم رو. تازه عروسی کرده. ولی امروز از باشگاهش اومد اینجا، بیست کیلو رو چهار پنج ساعته پاک کرد.اون نبود که تموم نمی شد. من یک چهارمش رو هم پاک نکردم.پاک کرد و زود بلند شد و رفت.

مامان و دوستاش. وقتی دستگاه سبزی خردکن شان را هم با خود به مهمانی می برند.