تعطیل به علت فوت ناگهانی همسایه
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠   کلمات کلیدی:

آب از چشمهام سرازیر شده. دست می برم دستمال کاغذی را بردارم، می بینم یکی بردتش. من فقط دیروز را نیامدم. یک روزه همه چیز را مصادره کرده اند. چشمهام را با آستین مانتو پاک می کنم. گور بابای آلودگی و عفونت و کوری چشم. یاهو را باز می کنم ایمیل ها را چک کنم رد پای همکارم را می بینم. وسوسه می شوم فضولی کنم در میل هاش ولی این وجدان صاحاب مرده "عین خوره به جانم می افتد و روحم را می خورد" ساین اوت و بعد هم ساین این. کمرم دیگه به این درد وحشتناک مهره هاش عادت کرده و کش و قوس آمدن هم نمایشی ست مضحک. این آخرین روزهایی ست که راحت می توانم به اینترنت دسترسی داشته باشم با وجود اینترنت بیست و چهار ساعته ای که در خانه داریم. گفتم هر چی کلمه هست را بنویسم چیزی ته ذهنم رسوب نکند.