کلمه
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٦   کلمات کلیدی:

    کلمه های بدجنس ریزه میزه از دستم لیز می خورند و می دوند گوشه ی فکرم پنهان می شوند. هر چه فکر می کنم نمی آیند. گوشه ی فکرم خودشان را به خواب زده اند. کلمه ای که خواب باشد را می شود بیدار کرد ولی کلمه ای که خودش را به خواب زده باشد نمی شود بیدار کرد. من هم لج می کنم و آواز می خوانم. کلمه های آواز رام هستند و بی معطلی می آیند توی دهنم و بیرون می پرند. اما کلمه هایی که قرار است بنویسمشان همیشه ناز می کنند و من هم دیگر سنی ازم گذشته، حال ندارم ناز و نوازش بکنم شان. بی خیال می شوم و ناخنم را می جوم و زیر چشمی می پایمشان.آخر سر، شیطانی هاشان که تمام شد خودشان می آیند و ردیف می شوند جلوی فکرم. من اما فراموش کرده ام ترتیب چیدن شان را و دماغ شان می سوزد و خودم هم مثل بازنده های شرط بندی در اسب سواری می روم سراغ ناخن جویدنم.