شاید
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٧   کلمات کلیدی:

   این روزها نوشتن سخت شده. خودش نه ها. بستگی داره به حال من که عموما در حد موجودات تک یاخته ای جان برایم می ماند شب ها. آن وقت است که رضایت می دهم به هم صحبتی خفاش هایم و یکسره گوش کردن به آهنگ هایی که آرام آرام نت به نت شان را از بر می شوم. پشت سر هم باطری mp3 را عوض می کنم و با صدای بالا طوری که هیچ صدای دیگری نیاید به آهنگ هایم گوش می سپارم. شیوا می گوید:"بیماری خود آزاری داری". نمی دانم. شاید حق با شیواست. شاید هم  دوره ای باشد و بگذرد. شاید. همه چیز به نظرم باید نسبی باشد. به قول خانم نقش:"هیچ مطلقی در جهان وجود ندارد، مگر ذات احدی." دیروز نسیم کارت یک وکیل آشنایشان را داد و گفت:"برای روز مبادا". به نظرم اگر کارت یک روانشناس بود، بهتر یا حتی عالی می شد. خل شده ام دوباره و بهتر است یاس فلسفی را به دیگران منتقل نکرد. این را که می گویم از روی تجربه است.