باز هم این روزها
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٥   کلمات کلیدی:

تنبل شده ام. خیلی خیلی بیش تر از قبل. حال و حوصله ی بیرون رفتن از درِ خانه را ندارم. چند ماه است که می خواهم دوست جان را ببینم ولی هر بار بهانه می آورم. کار. اردوی بچه ها. گرما. اوف از این گرما. توی خانه هم کاری نمی کنم. بیشتر به بطالت می گذرد. موسیقی گوش می دهم و اگر حال داشتم کتاب می خوانم. جانانه. دستم به رنگ بازی هم نمی رود حتی. یا ورق سیاه کردن به خیالِ نوشتن. خلاصه تکه ای شده ام برای خودم. هر بار که این لپ تاپ را باز می کنم هزار کار انجام می دهم مگر کارِ درست را. سرم را با عکس ها گرم می کنم. با سطحی ترین ابزارهای ارتباط. امروز خودم را مجبور کرده ام بنویسم. به فیس بوک و هیچ شبکه ای کار نداشته باشم و یادم باشد اینترنت به چه دردهای بهتری می خورد. البته اگر بخورد.