بدون عنوان
ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٩   کلمات کلیدی:

   هفت ماهِ شلوغ پلوغی بود. پر از نگرانی. فشار. کمر درد. تجربه های نو. آدم های آزار دهنده و آدم های دوست داشتنی و آدم های جدید. خلاصه یک زندگی بود برای خودش. بلأخره تمام شد ولی. امیدوارم بقیه ی سال فقط بیاید و برود. بی هیجانِ اضافی. قلبم نمی کشد! هنوز هم شب ها ساعت هفت خوابم می برد و چهار بیدار می شوم. الان دارم به مغزم کلی فشار می آورم تا کلمه ها را به یاد بیاورد. نوشتن از یادم رفته.