این روزها. نمی دونم شماره ی چند
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧   کلمات کلیدی:

خب تو موضوع بده، من سرچ می کنم.

نچ.

چرا پسر جان. یه چیزی که دوست داری رو بگو، من برات کلی اطلاعات جمع می کنم. 

هیچی دوست ندارم. 

وا. مگه می شه بچه جان.

هر چی سعی می کنم بیارمش تو راه نمی شه. یعنی خودش نمی خواد. فقط می خواد حرف بزنیم. وقت هایی که می رم خونه شون فقط حرف می زنیم. از آدم هایی که دو تایی می شناسیم. از اتفاق هایی برای جفتمون می افته. و هر بار همون حرف ها تکرار می شن. دلش نمی خواد انگشت اشاره اش رو تکون بده رو اسکرین تبلتش و یه کم کار کردن باهاش رو یاد بگیره. جای خاصی نمی ره که ارتباط زیادی داشته باشه با آدم ها و حرف هاش نو بشن. ولی باز هم تازگی داره برام. دنیای جدیدیه این بچه.