به من چه؟
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٢   کلمات کلیدی:

از آخرین باری که نوشتم نمیدونم چقدر ولی خیلی گذشته . اتفافقای زیادی افتاده . حتی یادم نیست آخرین مزخرفاتی که نوشتم چی بودن . البته مهم هم نیست . فعلا که اونقدر خسته ام نمی دونم دارم چی کار می کنم . یه خواهر دارم عجیب غریب . البته نه از نظر بقیه از نظر خودم . من که عمرا بتونم شبیهش بشم . آخه خیلی فعاله و دوست داره همه همین طور باشن . من که حتی از دانشگاه رفتنم خسته شدم . یه روزی همین روزا ولش میکنم . میرم سراغ کارایی که دوست دارم . تاریخ رو دوست دارم چون آدماش مرده ان . من اکثرا از آدمای زنده می ترسم . یا یه احساسای عجیب غریبی نسبت بهشون دارم . ولی آدمای تاریخ رو می شه بدون اینکه عهصبانی شن نقد کرد . دق و دلی تمام دنیا رو سرشون خالی کرد . ککشون هم نمی گزه . از بس ترسو ام نمی خوام با آدم زنده ها ارتباطی داشته باشم . همه فکر میکنن اگه یکی هم سن و سال من تاریخ و سیاست میخونه و از این چیزا بدش نمی یاد یعنی جوون فعالیه و بی هدف نیست . آخ که چقدر تو دلم به این آدمای احمق می خندم . بذار هر طور میخوان فکر کنن . به من چه ؟