ذهن شلوغ
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٩   کلمات کلیدی:

باید بنویسم . همین نگهبان های ایستگاه اتوبوس هم سوژه های بدی نیستند . هر روز با هزار جور آدم رنگ وارنگ سر و کار دارند . با خودشون یه فلاسک چایی می یارن ، تا ظهر تمومه . می دونم می شه از همه چیز نوشت . ولی کو خلاقیت . چهارراه . امروز تازه دارم می بینم که چقدر آدم ها عجله دارن ، چقدر سرعت ماشین ها بالاست . هر کی سرش تو کار خودشه . چراغِ قرمز که سبز می شه با سرعت می رن . باید برم این فیلمو ببینم . چند وقته هر روز وقتی با اتوبوس از جلوی سینماش رد می شم همینو فکر می کنم . اما خوب کی دیدنش با خداست . چقدر بد خط می نویسم . از دست این راننده که هی ترمز می زنه .