فرهاد کوه کن
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٧   کلمات کلیدی:

  دود سیگار تو گلوم گیر می کنه . سرفه ام می گیره . خیلی زیاد .

   دارم پروژه ی درس حقوق رو تموم می کنم . استاده گفته اگه تا آخر این هفته تحویلش ندم نمی ذاره تو امتحان شرکت کنم . آخه یه دو هزار باری پیچوندمش . آره بابا قرار داشتم . نرفتم . دختره زنگ زد . فکر می کرد با یکی دیگه ام . خنده ام گرفته بود . از بس ترسو ان این دخترا . تازه باشگاه هم نتونستم برم . امروز سیاوش مسابقه داشت . قرار بود از صبح برم یار تمرینیش بشم . زنگ زد کلی بد و بیراه بارم کرد . حالا هر چی بهش می گم بابا نتونستم ، استاده می ندازتم مگه می رفت تو کتش . گوشش بدهکار نبود . آخر سر حبیب رو فرستادم جای خودم . خوب عیبی نداره . این صاحاب مرده تموم بشه . می ارزه به همه ی این زر زر ها . 

   خوب تو چطوری ؟ اوضاع احوال چطوره . شنیدم با از ما بهترون می پری . حالا واقعا خیلی خوشگله و واقعا عاشق شدی یا قضیه پول باباهس ؟ ها !

   ...

   خوبه ، خوبه ، بچسب بهش . تو این دوره زمونه کجا می تونی کار پیدا کنی یا خونه بخری . بابات کمکت می کنه یا عمه ی پولدار بی شوهر و بچه ، که یه دفعه بمیره و یه حالی ببری با پولاش ؟

   ...

   آره . باباهه به خاطر دخترشم که شده یه کاری تو کارخونش بهت می ده . یه جایی رم می گیره ، یه وقت عزیز دردونش سختی نکشه .

  ...

   باشه . پس می بینمت . آره بیارش با خودت . تا بعد . یا علی .