زنده گی
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۸   کلمات کلیدی:

   خب دیگه بسه . آدم احمق تر از من نیست . فکر کردی که چی ؟ هر چی من هیچی نمی گم ، به روی خودم نمی یارم ، تو هم هیچی نمیگی به کارت ادامه می دی . هی سرمو می کنم تو کتاب دعاهام و دعا می خونم ، قرآن می خونم ، میرم طرف خدا تا شاید تو هم از این رهگذر چیزی گیرت بیاد و آدم شی ، سرتو بندازی پایین ، زندگیتو کنی انگار نه انگار . آدم بشو نیستی . نه . این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست . میرم خونه ی آقام ، آدم که شدی بیا سراغم .

   ...

   - آره بابا . راحت شدما به خدا . زنیکه بلاخره گذاشت رفت . یه چن ماهی می شه . چن هفته پیش تقاضای طلاق داد . مهریه اش رو هم بخشید . همینو می خواستم . آره پریروز عقدمون بود . این یکی عاشقمه . مهریه هم یه دسته گل رز سفید خواسته . قیافش که چنگی به دل نمی زنه . هر روز باید یه من آرایش کنه . قبلیه قشنگ تر بود . ولی باباش خیلی مایه داره . می ارزه به همه چی . کادوی سر عقد یه ماشین کرد به نامم . فعلا که حسابی خوشم . تا ببینیم بعد چی می شه .

   ...

   - باشه . میام پیشت . یا علی .