سبز
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩   کلمات کلیدی:

 ـ انجیرهایی که به زمین می افتن و زیر پا له می شن . چقدر دلم می خواد بجای این که انجیرا زیر پا له شن و هدر برن من بچینم ، بخورمشون . این همه مدت ، از بهار که سبز و کال بودن صبر کردم . ولی همیشه یه جای کار می لنگه . ماه رمضونه و اینجام مکان عمومی و پر حراستی های فضول .

 

   تازه نشستم رو یه صندلی کنار باغچه و سیستم آبیاری تحت فشارش منو هم آب می ده .منتظرم مسئول امور مالی بیاد فیش ثبت نام رو ازش بگیرم . تو چی کار می کنی ؟ تو ماشینی ؟ مگه نباید سر کارت باشی ، بیرون چی کار می کنی !

  ـ رانندگی .

  ـ اونو که خودم فهمیدم آی-کیو . به کجا ؟

  ـ پیش تو . 

  ـ من ! چرا ؟ من که همیشه خودم بر می گردم خونه . چی شده ؟

  ـ نه . اون طرفا شلوغ شده . فردا روز قدسه ولی از امروز درگیری های پراکنده شروع شده . وحید می گفت هر کی لباسش سبز باشه رو می گیرن . تو شاهکار هم که هنوز سبز می پوشی . من حوصله ناپدیدی و بازداشت و دادگاه یا پزشک قانونی رو ندارم .  

  ـ دوستم هم می گفت یه چیزایی . تازه گرفتم چرا اصرار می کرد با ماشین برسونمت یا حداقل با آژانس برو خونه . پس حالا که میای یه چیزی هم بگیر بخوریم دارم از گشنگی می میرم ، تا افطار خونه ی مامانتینا کلی وقت مونده . بای .

  ـ باشه . می بینمت .