بیماری. ۱

پرتقال خونی‌هایی که نصف کرده بودم آب بگیرم، تو سینی روی سینک موندن. برنج هنوز آبش خشک نشده بود، زیرش رو خاموش کردم. احتمالاً شفته می‌شه. گوشت چرخ کرده رو همین‌طور چپوندم تو یخچال و یه چیزی پوشیدم و پریدیم تو ماشین و پرواز کردیم سمت بیمارستان. چشم راستم و تمام اطرافش تیر می‌کشه. تنفس مامان خیلی منظمه، ولی رنگش پریده و بی‌حاله. اون وسط گاهی یه خروپفی هم می‌کنه، که خیالم رو راحت‌تر می‌کنه. دیازپام به این حال ناهوشیاری انداخته‌اش. تا الان شهرام ناظری داشت سرخوشان مست می‌خوند و الان علی‌اصغر شاه‌زیدی آتش دل می‌خونه. راه‌کار مناسبیه برای فرار از سروصداهای اطراف. بابا هم همین اطراف می‌پلکه. اهل یه جا نشستن نیست. خواهر مونده تو اداره‌اش که نزدیکه، تا کارمون تموم بشه، بریم پی‌اش.

/ 0 نظر / 23 بازدید