پخش و پلا

طبق معمول از اون باش‌گاه اومدم این یکی. تفنگ رو آماده کردم. بساط تیراندازی رو پهن کردم تو خط و منتظر خواهر هستم. تا بیاد تیرهایی که تیرانداز خط بغلی می‌زنه رو می‌شمرم و ول می‌گردم تو نت. هورت هورت آب می‌نوشم و به همه چی و همه کس فکر می‌کنم. به کارهایی که دوست داشتم و دارم بکنم و می‌دونم هیچ وقت نمی‌کنم. به آدم‌ها که دوست‌شون دارم و ازشون فراری‌ام. این‌قدر فکرهای رنگ‌وارنگ تو سرم هست که دلم می‌خواد گاهی مغزم رو هم مثل گوشیم ریست فکتوری کنم 

/ 0 نظر / 7 بازدید